پر بينندهترينها:
طریقت نقشبندی ، مولانا خالد شهرزوری و شیخ سراج الدّين
شرح حال حضرت شیخ محمّدعثمان نقشبندی (سراجالدّین ثانی)
زندگينامة خودنوشتِ علامه ملا عبدالكريم مدرّس
شرح حال حضرت مولانا خالد ذیالجناحين نقشبندی شهرزوری
شجرهنامة حضرت شيخ سراجالدّين نقشبندي
نسبنامة معنوي حضرت سراجالدين
سخني كوتاه درباره تصوّف و طرايق عرفاني
ای پنـاهِ عاصـیـان سـویـَت پـنـاه آوردهام !...
معرّفي دو سايت مفيد اسلامي ـ عرفاني
فرزندان شيخ سراجالدّين (قدّس سرّه)
گوئيا تعزيت شاه حسام الدين است...
عارفان و تبعیّت از شریعت (بخش اول)
فرزندان،منسوبين و خلفای مولانا خالد
14 پند كوتاه از شیخ سلّمی نیشابوری(متوفای 412 هـ).
سالروز درگذشت علامه ملا عبدالکریم مدرس
قلب حضرت شمسالدين پس از فوت نيز همچنان ذاكر بوده است
اگر با طريقت نقشبندي آشنايي نداريد، ابتدا مطالب زير را مطالعه كنيد:
سخني كوتاه درباره تصوّف و طرايق عرفاني
طریقت نقشبندی ، مولانا خالد شهرزوری و شیخ سراج الدّين
شرح حال حضرت مولانا خالد ذیالجناحين نقشبندی شهرزوری
شرح حال حضرت شیخ محمّدعثمان نقشبندی (سراجالدّین ثانی)
شجرهنامة حضرت شيخ سراجالدّين نقشبندي
فرزندان شيخ سراجالدّين (قدّس سرّه)
نسبنامة معنوي حضرت سراجالدين
فرزندان،منسوبين و خلفای مولانا خالد
عارفان و تبعیّت از شریعت (بخش اول)
در سايتهاي ديگر و به زبانهاي ديگر:
آشنايی با طريقت نقشبندی(يك مقالة مفصل)
النقشبندیة...منهجها وأصولها وسندها ومشائخها
تهریقهت چیه و بۆچی پێویسته؟
بۆچی ناوی تهریقهت له ناو ئهصحابه و تابعیندا نهبوو؟
تهریقهتی نهقشبهندی و مهولانا خالید و شێخی سیراجوددین
The Naqshbandi Shaikhs of Hawraman and the heritage of Khalidiyya-Mujaddidiyya in Kurdistan
تاریخ آخرين بروز رساني: ۳۰/۹/۱۳۸۸
>> ویژه: شرح حال مختصر تمام پيشوايان طريقت نقشبنديه
>> لینک و عناوین تمام مطالب منتشر شده در وبلاگ از آغاز تا کنون
مسلماً خداوند بندگاني دارد كه به دين او توسل جستهاند و اعمال خود را براي او خالص نموده و از خطاي خود توبه كردهاند و عمل خير انجام ميدهند و از بدي گريزانند، پس خداوند آنها را دوست دارد و منزلت و مقامشان را بالا ميبرد و درخواست و نيازشان را اجابت ميكند و در دنيا و آخرت با پاداش نيك آنان را عزيز و گرامي ميدارد لذا امداد خود را شامل حالشان ميكند و به وسيلۀ آنان اموري خارقالعاده انجام ميدهد كه بيانگر و آشكار كنندۀ حقانيت دين ايشان و درستي اقوال و عادات آنهاست. پس خداوند دينش را به واسطۀ آنها حمايت و تأييد مي كند و به بركت اخلاق و نور هدايتشان، ايمان را در دل مردم ثابت و تقويت ميكند .
برترين مقامِ كرامت ، پايداري و مداومت بر انجام عمل صالح است، زيرا عادت نَفْس اين است كه شخص را منحرف كند و او را از عمل خير بيزار و ملول نمايد: « إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّيَ»( يوسف/ آيه 53). پس تسلط بر اميال و مهار افسار آن با مداومت در عمل صالح برترين كرامتي است كه خداوند به بندهاش عطا مي كند .
امور خارق العاده به چهار نوع تقسيم ميشوند :
1- معجزه : امري است خارقالعاده كه به وسيلۀ كسي كه ادعاي نبوت ميكند قبل از پايان رسالتش انجام ميگيرد ، معجزه مختصّ انبياء است.
2- كرامت : امري است خارقالعاده كه به وسيلۀ فردي صالح كه ادّعاي نبوت نميكند انجام ميگيرد و اين نوع، مختصّ عارفان و اولياء خداست .
3- استدراج : امري است خارق العاده كه به وسيلۀ كسي كه نه ايمان دارد و نه عمل صالح انجام ميدهد واقع مي شود و گاهي جنبۀ اهانت دارد مانند آنچه كه براي مُسيلمۀ كذاب رخ داد، هنگامي كه مردي يك چشم به نزد او آمد تا چشمش بينا شود (زيرا رسول خدا (ص) قبلاً مردي نابينا را شفا داده بود) ، وقتي كه مسيلمه دستش را به سوي چشم مرد دراز كرد آن چشم ديگرش هم كور شد . و يا وقتي كه به سر چاه شوري آمد و خواست آن را شيرين كند، در آن آبِ دهان انداخت و آب چاه پايين رفت. كمكهائي كه خداوند با دادن مال و سلامتي و نعمتهاي دنيوي به كافران ميكند هم استدراج است. خداوند متعال ميفرمايد : « سَنَسْتدرِجُهُم مِنْ حَيْثُ لايعلمونَ ( اعراف / 182) « آنها را كم كم گرفتار(و دچار عذاب خود) مي سازيم از راهي و به گونهاي كه نمي دانند ».
4- مَعُونَت (ياري و مساعدت): هر گاه امري غير عادي به وسيلۀ فردي عوام از مسلمانان به صورت عادي انجام گيرد، آن را معونت گويند. مانند شخصي بي سواد كه بدون تمرين و آموزش، قرآن را به طور صحيح از حفظ بخواند .
فرق كرامت با سحر :
مسلماً سحر امري است وَهْمي و خيالي كه حقيقتي ندارد بلكه قوانين و ممارست در اعمالي است كه بيننده خيال ميكند كه حقيقت دارد و حال آنكه چنين نيست. اما كرامت امري حقيقي و خارقالعاده است نه وهمي و خيالي .
جز معتزله و رهروان آنها كسي با كرامتِ اولياء مخالفت نكرده و منكر آن نشده است. و دليل معتزله اين است كه كرامت با معجزه مُشتبه ميشود و نبي از غير نبي تشخيص داده نمي شود .
جواب آن اين است كه : كسي كه كرامت دارد ادعاي نبوت نميكند و اگر بعد از ختم رسالت كسي چنين ادعائي كند گذشته از انكار ولايتش او را كافر ميدانيم. و در نظر علماي سلف كرامت عارف و ولي، معجزهاي است براي پيامبرش، چون مردم بعد از وقوع كرامت از او، ميفهمند كه دين اين پيامبر حق است و اگر چنين نميبود او نيز به وسيلۀ كرامت ياري و تاييد نمي شد، و بدون شك ظهور كرامت موجب تقويت ايمان بيننده يا شنونده نسبت به ديني كه اين شخص از آن تبعيت و پيروي مي كند، ميشود .
دلايل اثبات كرامت :
اوّلاً : از نظر قرآن كريم :
1) خداوند حضرت مريم (س) را با اعطاء ميوۀ تابستاني در زمستان و ميوۀ زمستاني در تابستان گرامي داشت . « ... كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ. (آلعمران / 37) «هر زمان كه زكريا وارد عبادتگاه او ميشد غذاي (تميز و زيادي) را پيش او مييافت به مريم گفت : اين از كجا براي تو مي آيد ؟! گفت : اين از سوي خدا ميآيد خداوند به هر كس كه بخواهد بيحساب و بيشمار روزي ميرساند ».
2) همينطور موقعي كه حضرت مريم (س) دچار درد زايمان شد چشمهاي روان براي او جاري شد ( تا خود را از عوارض زايمان پاكيزه نمايد) و از درخت خرما( كه زير آن بود) خرماي تازه فرو ريخت در حالي كه در آن موقع درختان خرما ثمر نداشتند ( اشاره به آيه 24 و 25 سورۀ مريم) و هم چنين قصۀ اصحاب كهف كه سالياني دراز (309 سال) بدون غذا و نوشيدني به خواب رفتند بدون اينكه اجسادشان پوسيده شود ( كهف / 18 الي 25).
3) حضرت سليمان (ع) (از كار گزارانش) خواست كه تخت پادشاهي بلقيس ملكۀ سبا در يمن را به بيت المقدس بياورند ، وزير ايشان آصف بن بَرخيا قبل از اينكه حضرت سليمان (ع) چشم بر هم نهد آن را حاضر كرد: « قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آَتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآَهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي... (نمل / 40) «(آصف بن برخيا ) كسي كه علم و دانشي از خدا داشت گفت : من تخت (بلقيس) را پيش از انكه چشم بر هم بزني ، نزد تو خواهم آورد. هنگاميكه سليمان تخت را پيش خود آماده ديد، گفت : اين از فضل و لطف پروردگار من است ».
هيچكدام از اين افراد كه كارهاي خارقالعادۀ آنها در فرآن آمده است، پيامبر نبودهاند و نقل اين امور در قرآن كرامات اولياء را ثابت ميكند.
ثانياً : به دليل سنّت نبوي :
[در احاديث صحيح آمده است كه پيامبر(ص) دربارۀ حرف زدن حيوانات با انسانها سخن گفتهاند و اين هم گونهاي كرامت است]: ابوهره (رض) روايت مي كند كه رسول خدا (رض) براي اصحاب قصهاي را نقل كرد و فرمود : يك وقتي مردي سوار گاوي شد، گاو برگشت و به او گفت : براي اين كار خلق نشدهام بلكه براي كشاورزي(شخم زدن) آفريده شدهام. پيامبر خدا (ص) فرمود : من آنرا تصديق مي كنم و ابوبكر و عمر نيز آن را تصديق ميكنند. و نيز فرمود گرگي گوسفندي را گرفت و چوپان او را دنبال كرد، گرگ به او گفت : چه كسي نگهدار گوسفندان است در روز عيد ( كه شما به لهو و لعب مشغوليد) روزي است كه جز من چوپاني ندارد . پيامبر (ص) فرمود : من آنرا تصديق ميكنم و ابوبكر و عمر نيز تصديق مي كنند . (بخاري 3/129) ( در مورد اينكه حيوانات زبان خاص خود را دارند و انسان مي تواند با آنها سخن گويد قرآن كريم در داستان حضرت سليمان آن را تاييد كرده است و علم جديد نيز در اين مورد به موفقيتهائي دست يافته است ).همچنين داستان افتادن صخرهاي بر در غاري كه سه مرد صالح در آن بودند از جملۀ كراماتي است كه در احاديث آمده است.
ثالثاً : به دليل اخبار منقول از صحابه
1- بر اساس آنچه در كتب تاريخي و روايي آمده است، حضرت عمر (رض) در مدينه خطبۀ جمعه ميخواند و لشكر مسلمانان به رهبري ساريه (رض) در نهاوند مي جنگيد و دشمن قصد داشت كه بر كوه دست يابد تا بر مسلمانان مسلط شود، خداوند آن را براي حضرت عمر(رض) نمايان ساخت و بر روي منبر آن را ديد پس در ضمن خطبه فرمود : يا سارية اَلْجَبَلَ الْجَبَلَ و ساريه (رض) با وجود آن همه فاصله صداي حضرت عمر(رض) را شنيد و مسلمانان پيروز شدند. ( صحت خبر را در كشف الخفاء و الالباس فيما اشتهر من الاحاديث علي السنة الناس » تاليف عجلوني 2/380 ملاحظه كنيد . الجَبَل نيز منصوب علي الْاِغْراء است يعني مفعولِ فعلِ محذوفي چون اِلْزام است ( فائدة اغراء ، ترغيب مخاطب به انجام كار پسنديده است ).
در اين خبر دو كرامت هست :
كرامت حضرت عمر (رض) كه از مكاني دور آن واقعه را ديد...
اشاره: مخالفين عرفان ميگويند كه: عارفان به اسقاط تكاليف معتقدند و اسقاط تكاليف به اين معناست كه هنگامي كه انسان به كمال برسد ديگر تكاليف و فرايض شرعي از وي ساقط ميشود و لزومي ندارد كه عبادت كند و به اوامر و نواهي شرعي پايبند باشد.
در اين مقاله با استناد به سخنان تني چند از عارفان بزرگ ثابت شده است كه مراد از اسقاط تكاليف برداشته شدن و رفع تكاليف و عبادات نيست بلكه منظور اين است كه سختي انجام عبادات و تكاليف براي عارفان از ميان ميرود و آنها از انجام عبادت لذّت ميبرند و در واقع اين كلفت و دشواري انجام فرايض است كه ساقط ميشود نه خود تكاليف و فرايض.
در اين مقاله همچنين كوشيده شده است كه دربارة مفهوم «ملامتي بودن» توضيح داده شود.
اشاره : آنچه موجب شده است كه برخي، به مخالفت با عرفان و ملامت و مذّمت عارفان، برخيزند،عدم شناخت عرفان، فهم نكردن اقوال و احوال عارفان و قياسهاي نادرست بوده است، در اين مقاله از تقيد عارفان به تبعيت از شريعت سخن رفته و كوشش شده است با ياري گرفتن از آثار و سخنان عارفان، مفهوم « ملامتي بودن» و « اسقاط تكاليف» توضيح داده شود.
...همة عارفان، اتّفاق دارند كه پيمودن راه وصول به جانان جز با تبعيّتِ كامل ازپيامبر عظيم الشأن اسلام (ص) ميّسر نيست،اين بزرگان،هماره به پيروان خويش وهمة آدميان توصيه كردهاندكه براي نيل به سعادت وخوشبختي در اين و آن جهان، پيرو و مطيع وگوش به فرمان خاتم پيامبران شوند و عقلهاي جزئي خويش رادر پاي او كه عقلِ عقل است قُربان كنند:
ــ خواجه امام ابو ابراهيم بن محمد مستملّي بخاري، شارحِ كتاب« التعرّف لمذهب التصوّف» مينويسد: «اجماع است اين طايفه[(صوفيه)]رابرآنكه هرچه خداي تعالی فريضه كرد بربندگان اندر كتاب خويش؛ وهرچه پيغامبرـ عليهالسّلام ـ واجب كرد، فريضهاي است واجب و حتمي است لازم عاقلان وبالغان را... نشايد باز ايستادن و روا نباشد اندر وي سستي كردن به هيچ روي از رويها مر كسي را از مردمان هرچند صدّيق باشد يا ولي باشد يا عارف باشد، هرچند به مرتبت به نهايت رسد و به برترين درجتها رسد و شريفترين مقامها يابد و به برترين منزلتها رسد.جملة اين سخن كه ياد كرديم آن است كه ازبنده، آداب شريعت نيفتد به هيچ حال»
ـ از بهاءالدين نقشبند (718 تا791هـ.ق.)پرسيدند:« شمارا به چه توان يافت؟ فرمودند: به متابعت رسول(ص)».
ــ مولاناخالد نقشبندي(1193-1242 هـ.ق.) مينويسد:«وصيّت كلّي اينكه ظاهراً و باطناً سرِ مويي به قدر مقدور، عروةالوثقاي شريعتِ غرّا را از دست ندهند،كه بدون اتّباع آن سرورِ عالَم، شاهراه ترقّي مسدود است. ».جانشين و خليفة او شيخ عثمان سراج الدّين نقشبندي (1195-1283 هـ.ق.) نيز، در نامهاي به پيروان خويش و مردم كُردستان، يادآوري ميكند كه: « ...بناي اين طريقة مباركة نقشبنديّة مجدّديّه را ـ قدس اللهاسرار ساداتها العليّه ـ بر اتّباع سُنَن سنيّة مصطفويّه علي مصدرها السّلام والتّحيّه نهادهاند، و مبتدعات و مخترعات را به هيچ وجه من الوجوه در آن بارگاه رفيع بار نداده...».
در خاتمهي كتابِ ارزشمند"عيوبُ النَّفْس وأدويَتها"، تأليف امامِ عالِمِ عارف ابوعبدالرّحمن محمّد بن حسين سُلَّمي نيشابوري(رحمه ا...) (متوفّاي سال412 هـ .ق) چهارده وصيت،آمده است، كه در زير، ترجمة آنها ميآيد ـ خداوند، توفيقِ عمل عطا كند! :
شيخِ سُلّمي، ميفرمايد: شما را وصيّت ميكنم به:
«1. دوام مجاهدت [و مخالفت با نفس]، 2. خوردن حلال[و پرهيز از حرام]، 3. پوشيدنِ چشم از نظرِحرام و از شبهات، 4. حفظِ زبان از كلماتِ زشت و حرام و از سخنانِ بيهوده، 5. مراقبة قلب، 6. مراعات سِرّ [و باطن از خيالات]، 7. مهرباني و شفقت با خلق...
واصلان:[جمع واصل]مقربان وسابقان راگويند؛ايشان دوطايفهاند:يکيآنکه بعدازوصول وفنا٬حق٬ايشان رابرای ارشاد خلايق خودباز ميگرداند؛وديگرآنکه بعدازوصول وفنا ايشانرابه خلق بازگشت نيست. دستهاول مشايخند ودستهدوم مخدومانند(مجذوبانند).واصلان٬دوگروهند:گروهی به سيرمنالحقاليالحق آيند برايارشادخلق وگروهی به سيرمنالحقفيالحق ادامه ميدهند. مولانا ميگويد: واصلان که غرق ذاتند ای پسر کی کنند اندر صفات اونظر.(فرهنگاصطلاحات وتعبيرات عرفاني؛دكتر سيّدجعفر سجادي؛كتابخانهطهوري؛چاپچهارم،تهران؛صفحه۷۷۹).
مطالب مرتبط:
ارشاد:راهِراست نمودنوراه به حقّ نمودن ومرشد به معني راهنما وپير وكسي استكه خود به كمال رسيده ،خداوند را نيك ميشناسدوديگران را به سوي او رهنمون ميشود.
سلسله:ترتيب واسامي پيرانِطريقت (است) تا به اسم يكي از ناموران اهلِارشاد رسد.فرقهاي ازتصّوف است كه مؤسس آن يكي ازمشايخ است وپس از اوجانشينانش يكيپسازديگري،پيشواييفرقه رابرعهده دارند:سلسلةذهبيه؛سلسلةنعمةاللهيه.(لغتنامة دهخدا؛ذيلِسلسله). سلسلةنقشبنديه=طريقةنقشبنديه.
طريقت:طريقه،روشوتيره،مسلك...دراصطلاحصوفيان،طريقياستكه رسانندةكسان بهسوي خدايتعالي است،چنانكه شريعت راهي استكه انسان رابه بهشت ميرساند،وطريقت اخصّازشريعت است،زيراطريقت هم مشتملبراحكام شريعت ازقبيلاعمالصالحِبدنيواجتناب ازمحرّماتومكروهاتِعمومي وهم مشتمل براحكام خاصّي است مانند اعمال قلبي واجتناب ازهمةماسويالله(غيرخدا)....(لغتنامة دهخدا؛ذيلِطريقت).
عارف: دراصطلاح كسي است كه حضرت الهي او را به مرتبة شهود ذات واسماء وصفات خود رسانيده واين مقام ازطريق حال ومكاشفه براوظاهر گشته نه از طريق علم ومعرفت. عارف ازوجود مجازي خود،محو وفاني گشته است وعبادت حقّ را ازآن جهت انجام ميدهد كه او رامستحقّ عبادت ميداند،نه جهت اميدِ ثواب وخوف عِقاب(عذاب)، عارف كسي است كه مقام تزكيه وتصفيةنفس را طي كرده واسرار حقيقت را دريافته باشد.(رجوعكنيدبه: فرهنگاصطلاحات وتعبيرات عرفاني؛دكتر سيّدجعفر سجادي؛كتابخانةطهوري؛چاپچهارم،تهران؛صفحات566-565).بهعارف،ولي هم ميگويند.جمععارف،عرفا وعارفان وجمعولي اوليا است.(شرح كلماتي كه زيرآنها خط كشيدهشدهاست،ان شاءا... بعداً خواهدآمد).
عرفان:(درلغت يعني شناخت). مكتبي كهوصول به حقيقت معرفت را ازطريق رياضتوتهذيبنفس وتامل،جستجو ميكند.(رجوع كنيدبه:فرهنگسخن؛دكترحسن انوري؛ذيل عرفان).عرفان دراصطلاح راه وروشي استكه طالبانحقّ براي نيل به مطلوب وشناسايي حقّ برميگزينند.گفتهاند شناساييحقّ،به دوصورت ميسر است:يكي بهاستدلال،ازاثر به مؤثر،ازفعل به صفت واز صفت به ذات كه مخصوص انبياءواولياوعرفا است. اينمعرفتشهودي،هيچكسراجز مجذوبمطلق دستنميدهد مگربه سبب طاعت وعبادت آشكاروپنهان،قلبيوروحيوجسمي.عرفان،خود بردوگونه يادو بخش است: عرفانِعملي:سيروسلوكووصلوفنا وعرفانِنظري،يعني بيان ضوابط وروشهاي كشف وشهود.(رجوعكنيدبه: فرهنگاصطلاحات وتعبيرات عرفاني؛دكتر سيّدجعفر سجادي؛كتابخانةطهوري؛چاپچهارم،تهران؛صفحه577).