پر بينندهترينها:
طریقت نقشبندی ، مولانا خالد شهرزوری و شیخ سراج الدّين
شرح حال حضرت شیخ محمّدعثمان نقشبندی (سراجالدّین ثانی)
زندگينامة خودنوشتِ علامه ملا عبدالكريم مدرّس
شرح حال حضرت مولانا خالد ذیالجناحين نقشبندی شهرزوری
شجرهنامة حضرت شيخ سراجالدّين نقشبندي
نسبنامة معنوي حضرت سراجالدين
سخني كوتاه درباره تصوّف و طرايق عرفاني
ای پنـاهِ عاصـیـان سـویـَت پـنـاه آوردهام !...
معرّفي دو سايت مفيد اسلامي ـ عرفاني
فرزندان شيخ سراجالدّين (قدّس سرّه)
گوئيا تعزيت شاه حسام الدين است...
عارفان و تبعیّت از شریعت (بخش اول)
فرزندان،منسوبين و خلفای مولانا خالد
14 پند كوتاه از شیخ سلّمی نیشابوری(متوفای 412 هـ).
سالروز درگذشت علامه ملا عبدالکریم مدرس
قلب حضرت شمسالدين پس از فوت نيز همچنان ذاكر بوده است
اگر با طريقت نقشبندي آشنايي نداريد، ابتدا مطالب زير را مطالعه كنيد:
سخني كوتاه درباره تصوّف و طرايق عرفاني
طریقت نقشبندی ، مولانا خالد شهرزوری و شیخ سراج الدّين
شرح حال حضرت مولانا خالد ذیالجناحين نقشبندی شهرزوری
شرح حال حضرت شیخ محمّدعثمان نقشبندی (سراجالدّین ثانی)
شجرهنامة حضرت شيخ سراجالدّين نقشبندي
فرزندان شيخ سراجالدّين (قدّس سرّه)
نسبنامة معنوي حضرت سراجالدين
فرزندان،منسوبين و خلفای مولانا خالد
عارفان و تبعیّت از شریعت (بخش اول)
در سايتهاي ديگر و به زبانهاي ديگر:
آشنايی با طريقت نقشبندی(يك مقالة مفصل)
النقشبندیة...منهجها وأصولها وسندها ومشائخها
تهریقهت چیه و بۆچی پێویسته؟
بۆچی ناوی تهریقهت له ناو ئهصحابه و تابعیندا نهبوو؟
تهریقهتی نهقشبهندی و مهولانا خالید و شێخی سیراجوددین
The Naqshbandi Shaikhs of Hawraman and the heritage of Khalidiyya-Mujaddidiyya in Kurdistan
تاریخ آخرين بروز رساني: ۳۰/۹/۱۳۸۸
>> ویژه: شرح حال مختصر تمام پيشوايان طريقت نقشبنديه
>> لینک و عناوین تمام مطالب منتشر شده در وبلاگ از آغاز تا کنون
انّا لله و انّا اليه راجعون
با تأسف و تأثر فراوان استاد گرانقدر ملا برهان عالي امام جمعۀ مسجد جامع قباي سنندج ساعاتي قبل (شب ۲۱/۶/۱۳۸۸ برابر با ۲۲ رمضان المبارك ۱۴۳۰) پس از اتمام نماز تراويح در حال خروج از مسجد به دست چند تن كوردل ناشناس مورد حملۀ مسلّحانه قرار گرفت و شهيد شد.

شهادت اين استاد فاضل و اديب و متّقي ضايعهاي جبران ناپذير براي جامعۀ اهل سنّت به ويژه كردستان است،ايشان فرزند خلف استاد بزرگ ملا محمّد امين عالي بودند. خداوند ايشان را با شهيد ليلةالقدر حضرت علي بن ابيطالب(رض) محشور و به ديدار خود و رسول امين(ص) مسرور كند. آمين!
مطلب مرتبط:
پیام تسلیت استاد مفضال شیخ محمّدسعيد نقشبندي
حسن قادري - پاوه
... مولانا خالد بسیار بزرگتر از آن است كه در مدت سه روز به تمام ابعاد شخصيتي علمي و عرفاني ايشان پرداخته شود. ايشان شخصيتي فرامنطقهاي بودند؛ درجات علمي و عرفاني ايشان مرهون مجاهدۀ نفس، تجرد و از خودگذشتگي، سير و سلوك، استغاء و عدم وابستگي به هيچ يك از قطبهاي اقتصادي، اعتماد به نفس و خصلت سيريناپذيري ايشان از دعوت و مجاهده بود.
![]()
مولانا خالد در مدت عمر كوتاهش (49 سال) توانست به بعضي از كشورهاي منطقه مسافرت كند. او از زادگاهش قرهداغ و سليمانيه و هورامان تا بغداد و سوريه و لبنان و مكه و مدينه و افغانستان و پاكستان، تركيه و هندوستان را به يكباره براي كسب معرفت طي كرد و تا رسيدن به قطب زمانه و مرجع طريقت نقشبندي يعني شيخ عبدالله دهلوي لحظهاي نياسود، آنگاه مجدداً به بغداد و سليمانيه بازگشت تا دستورات استاد خويش را براي مردم اجرا كند و آنها را با طريقۀ نقشبندي آشنا سازد.
تأثير مولانا خالد در جهان اسلام آنچنان شگرف و گسترده بود كه قبل از اينكه وفات كند 14 كتاب دربارۀ ايشان تأليف شده بود و اين موفقيتي است كه در طول تاريخ بسيار به ندرت پيش آمده است.
در تالار « توار» سليمانيه كنگرۀ بزرگداشت اين عالم رباني شروع به كار نمود. مقالات مختلفي ارائه شد و از صفات و برجستگيهاي شخصيت مولانا، از تصوف و عرفان، تدريس و مدارسه، عبادت و رياضت و سير و سلوك، از آثار و نامههاي عربي، فارسي و كردي براي منسوبين خود. از ارتباط با حكام بابان در سليمانيه و از روابط ايشان با شيخ معروف نودهي سخن رفت . نهايتاً برگزاري جلسۀ پرسش و پاسخ اين محفل علمي و فرهنگي را پربارتر كرد؛ آنچه كه براي بنده و ديگران قابل تحسين بود مباحثه و مجادله حسنهاي بود كه در ارائه نظرات شاهد آن بوديم. تفكرات مختلفي در يك محفل ادبي ارائه ميشد و گاهي به مجادلهاي طولاني منجر ميشد.
مقالات خارجي از هر زبان همزمان به زبان كردي براي حاضران ترجمه ميشد...
در دومين سالگرد تأسيس وبلاگ نقشبنديه بر آن شدم تا شرح حال مختصر تمام پيشوايان طريقت نقشبنديۀ مجدّديّۀ خالديۀ عثمانيه را منتشر كنم اميدوارم اين كار مقبول بارگاه حق و ارواح اين پيشوايان بزرگ قرار گيرد ـ ربّنا تقبّل منّا و اغفر لنا و احشرنا مع اوليائك انّك انت التّواب الرّحيم.
شرح حال مختصر پيشوايان طريقت نقشبنديۀ مجدّديّۀ خالديۀ عثمانيه
( از آغاز تا شيخ محمّدعثمان سراجالدّين ثاني)
1. حضرت سيّدالمرسلين، فخر عالم،ابوالقاسم محمّد رسول الله، صلّی الله عليه و سلّم
روزگاری که تاريکی جهل و بت پرستي بر همه جا سايه افکنده بود، عالم هستي در انتظار باران رحمت الهي ميسوخت، دست آفرينش ارزندهترين گوهر دريای خلقت را به جهان بشريت عطا فرمود و با تولّد پيامبر، اين انسان کامل، عالم انسانيت، راه کمال پيمود.
نام شريفش محمّد فرزند عبدالله(1) است و به قول اکثر تاريخ نويسان در سحرگاه روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول سال عام الفيل که برابر با چهل و دومين سال سلطنت انوشيروان، شهريار ساساني است در مکه تولد يافت.
مادرش آمنه دختر وهب بن عبدمناف بن زهره بن کلاب مرّه، از سادات قريش، قائد و پيشوای بني زهره بود.
پيامبر وقتی که چشم به جهان گشود، نگاهش به سوی آسمان بود، مادرش، نوری ديد که همه جا را روشن کرد. پدرش عبدالله پيش از تولد پيامبر وفات يافته بود.
جد وی عبدالمطلب، نام شريفش را محمّد گذاشت که محبوب خدای بود، نخستين بار ثويبه کنيزک عمويش ابولهب و پس از وی حليمه دختر ابوذؤيب سعديه او را شير دادند و رسول گرامی، صلّی الله عليه و سلّم،
آمنه، يگانه فرزندش را به قصد ديدار داييهای پدرش عبدالله که در مدينه بودند، بدانجا برد و ام ايمن در اين سفر همراه آنان بود و هنگام مراجعت به مکه، آمنه بيمار شد و در «ابواء» وفات يافت و حبيب خدا را در حالی که بيش از شش سال از سن شريفش نميگذشت، تنها گذاشت.
ام ايمن پيامبر را به مکه باز گردانيد و به جد بزرگوارش، عبدالمطلب سپرد و رسول گرامی تا سن هفت سالگی تحت سرپرستی وی قرار گرفت و چون عبدالمطلب چشم از جهان فرو بست، ابوطالب عموی پيامبر بدين شرف بزرگ نايل گرديد و چون به کار تجارت اشتغال داشت، در سفرهايش به شام، حضرت محمد،صلّی الله عليه و سلّم،
چون آن حضرت، نه يا دوازدهمين بهار زندگی را آغاز کرد، در يکی از اين سفرها هنگامی که کاروان به محلی به نام «بصری» رسيد ، بحيرای راهب علامات پيامبری را در سيمايش مشاهده کرد. آنگاه رو به عمويش نموده گفت: « از او بسيار مواظبت کنيد که پيامبر است» و همواره پاره ابری بر بالای سرش سايه گستر بود. سالها گذشت و پيامبر(ص) بارها به شام سفر کرد و چون يکی از زنان اصيل و توانگر مکه به نام خديجه دختر خويلد بن سعدبن عبدالعزی بن قصی شهرت امانت داری آن حضرت را که به محمّدامين معروف شده بود،شنيد، کارهای تجارتی خويش را بدو سپرد و در سفرهايش به شام، ميسره غلام خويش را همراه او کرد. ميسره درستکاری و امانت داری آن حضرت را مشاهده کرد و چون ماجرا را براي بانوی خويش باز گفت، خديجه خواهان ازدواج با او شد و در سن جهل سالگی به عقد ازدواج پيامبر که 25 سال و اندی از سن مبارکش می گذشت، در آمد.
در سن 35 سالگی رسول اکرم،صلّی الله عليه و سلّم
پيامبر به نزد خديجه بازگشت و آنچه را که بر وی گذشته بود با او در ميان نهاد، او نيز فرمودۀ حضرت را تصديق کرد و نخستين کسی بود که ايمان آورد و با آن حضرت به نزد پسر عمويش ورقة بن نوفل رفت و او را از ماجرا آگاه ساخت. نوفل فرمودۀ پيامبر را تصديق کرده گفت: آن شخص جبرئيل امين است که بر حضرت موسی(ع) هم نازل شده است.
نخستين کسانی که بعثت پيامبر را پذيرفته، اسلام آوردند از بانوان خديجه، از مردان ابوبکر، رضی الله عنه، از جوانان علی، رضی الله عنه، و از موالی زيد بن حارثه و پس از آنان بلال و چند نفر ديگر بودند. در سيزدهمين سال بعثت گروهی از اهالی مکه به مخالفت پيامبر برخاستند تا آنکه حضرت رسول، صلّی الله عليه و سلّم،
در دهمين سال هجرت، حضرت با گروهي از ياران برای آخرين بار به زيارت کعبه رفت، اين حج را «حجة الوداع» ناميدند. در اواخر صفر سال يازدهم هجری رسول گرامی در خانۀ زينب دختر جحش که همسرش بود بيمار شد و به خانۀ ميمونه همسر ديگرش انتقال يافت. در آنجا همسران ديگر پيامبر، صلّی الله عليه و سلّم
1. عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصي بن كلاب بن مرة بن كعب بن لؤي بن غالب بن فهر بن مالك بن النضر بن كنانه بن خزيمه بن مدركه بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.
>> شرح حال ديگر پيشوايان را در اينجا یا اینجا بخوانيد!
عابد خدوم پرهيزكار جناب حاج شيخ عثمان سراجالدّيني نقشبندي ابن حاج شيخ عبدالله ابن حاج شيخ احمد شمسالدّين ابن قطبالعارفين شيخ عثمان سراجالدّين اوّل كه به عزم زيارت تربت شيخ محمّدعثمان سراجالدّين ثاني از سنندج به استانبول سفر كرده بود، بامداد روز سهشنبه پانزدهم مردادماه ـ در همان شهر ـ جان به جانان سپرد و به ديار باقي شتافت و پيكر پاكش به وصيت خود او در جوار آرامگاه حضرت سراجالدّين ثاني به خاك سپرده شد ـ رحمة الله عليه و طاب ثراه و جعل الجنة مثواه.
وبسايت «نقشبنديه» درگذشت حاج شيخ عثمان سراجالدّيني را به خاندان خدمتگزار و بزرگوار نقشبندی، عموم مسلمانان به ويژه مريدان و منسوبان طريقة نقشبنديه و مردم سنندج تسليت ميگويد.
خداوند اين بزرگمردِ ارجمند را با انبياء و اوليا و اجداد پاكنهاد او محشور و به ديدار خويش مسرور كند ـ بالنّبيّ الأميّ المرسل (ص).
انّا لله و انّا اليه راجعون
عالم رباني و فاضل خاشع استاد علامه ملا عبدالمجيد موحّد نادري بزرگترين عالم ديني و مفتي اورامانات پس از 104 سال عمر پر برکت و بيش از نيم قرن خدمت به علم، شريعت و سنّت سيّد المرسلين(ص) و تدريس و تربيت عالمان ديني، بامداد امروز سه شنبه 11/4/1387 در منزل خويش در روستاي دولت آباد روانسر جان به جانان سپرد و به ديار باقي شتافت.
پيکر پاک اين عالم مفضالِ وارع با حضور صدها تن از علما، مشايخ و اقشار مختلف مردم در قرية دولت آباد تشييع و به خاک سپرده شد.
خداوند اين استاد وارسته و متّقي و از خود رسته را جزاي نيکو عطا و با پيامبران و صدّيقين محشور و به ديدار خود مسرور کند ـ آمين بمنّه و عميم احسانه.
وبلاگ نقشبنديه درگذشت استاد الأساتيد علامه ملا عبدالمجيد موحّد نادري را به همگان تسليت ميگويد، براي مطالعة شرح حال علامه كليك كنيد.
مطالب مرتبط:
در سوگ علامه عبدالمجید موحّد نادری (... اجل كجا و پرِ مرغِ جاودان زِ كجا ؟)
(به مناسبت شصت و نهمین سالگرد رحلت قطبالعارفین حضرت شیخ علی حسامالدّین نقشبندی)

اشاره : آراستگی مشایخ طریقت نقشبندی به اخلاق پیامبراكرم (ص)، و پیراستگی این طریقت از بدعتها و خرافات و تأكید بر پیروی از شریعت و سنّت نبوی،سبب شده است كه علما و دانشمندان بسیاری به این طریقت روی آورند؛ شیخ ابنحجر هیتمی (974 ـ 909 هـ)، عالم و فقیه مشهور اهل سنّت گفته است:« الطریقة العلیة السالمة من كدورات جهلة الصوفیه، هی الطریقة النقشبندیة»:(طریقت بزرگی كه از تیرگیهای جاهلان اهل تصوّف سالم باشد،همانا طریقت نقشبندی است) به همین سبب است كه طریقت نقشبندی، به طریقت علما شهرت یافته است.
افزون بر این عظمت اخلاقی، نفوذ معنوی و قدرت روحی شگرف مشایخ نقشبندی، همواره عارفان،دانشمندان،نوابغ و شعرای معاصر آنان را به تبجیل و تجلیل از مقام شامخ ایشان واداشته است،دانشمندان هر عصر هنگامی كه به حضور پیران نقشبندی رسیدهاند، ناگزیر در برابر آنان سر تعظیم فرود آورده و با افتخار به جمع ارادتمندان و پیروانشان پیوستهاند؛ دقّت در مدایح و مرثیههای كه دانشمندان و شعرا و نوابغ معاصر مشایخ دربارة آنان نوشتهاند، این حقیقت را بر همگان آشكار میكند؛
اكنون به مناسبت شصت و نهمین سالگرد رحلت قطبالعارفین و ملاذالسّالكین حضرت شیخ علی حسامالدّین نقشبندی(متوفای 27 ذیحجة سال 1358 قمری مطابق با 16 بهمن 1318 شمسی) ابیاتی از مرثیههای سه تن از دانشوران و نویسندگان نامی كُرد را كه در سوگ آن بزرگمرد سرودهاند نقل میكنیم:
۱. ابیاتی از مرثیة دانشمند نامور و نابغه آیت الله مردوخ كردستانی (جمال الدّین محمّد) مؤلف كتابهای: فقه محمّدی،تاریخ مردوخ، فرهنگ مردوخ و دهها كتاب دیگر:
این چه غوغاست كه در خیلِ ملایك افتاد
وین چه ماتم كه ز هر سوی برآید فریاد؟
رستخیز است كه این ولوله برپا شده است
یا كه افتاد همی زلزله در كشور ماد؟
هندو و گبر و مسلمان و نصاری و یهود
مو كَنان، مویه كُنان، غمزده با ناله و داد
قدسیان بانگ برآورده به زاری و فغان
عرشیان نوحه كنان بر درِ خلّاقِ عباد
انبیا خامش و سر بر سر زانو غمگین
اولیا خاسر و مهموم الی یوم تناد
گوئیا تعزیت شاه حسام الدّین است
كاین چنین زاهل زمین صبر همی رفته به باد
آری این مَه، مه قُربان و همی جانِ جهان
از وفا جانِ گرامیش همی فدیه بداد
كاش جان همه قربان تو میشد ای جان
صد هزاران دل و جان فدیه و قربان تو باد!
ختم شد بر تو ولایت چو نبوّت به رسول
مادر دهر دگر همچو تو فرزند نزاد...
چون نلرزد كرة خاك و ننالد گردون
كه نهان شد به دل خاك رئیسِ اوتاد
منبعِ جود و سخا، مخزنِ اسرارِ وجود
معدنِ عقل و ذكا، نور هدی، قطب رشاد
گوهرِ نطق و بیان، مایة تقوی و ورِع
محور هوش و خرد، مظهر ارشاد و سداد
گر كه كوی تو همی قبلة آمال نبود
اهلِ عالم ز چه رو روی به كوی تو نهاد؟
رهبرِ هردو جهان پیشروِ متقیان
مرشد كلِّ امم، كعبة آفاقِِ عباد
با كمال است و عطا در همه آفاق مثل
به جلال است و سخا، شهره به هر شهر و بلاد
گشت از موهبتش مُلكِ حقیقت، روشن
شد ز انفاسِ خوشش، كوی طریقت، آباد
در سرِ سلسلة حلقة ختمش همه جا
شبلی و دهلوی و غوث و جنیدِ بغداد
امر او، همچو قضا بود روان در اكناف
حكمِ او بود روان، همچو روان در اجساد...
۲. ابیاتی از قصیدة عربی پنجاه و دو بیتی مدرّسِ نامور،فرید دوران،دانشورِ معزّز استادالأساتید مرحوم علامه عبدالحمید بدیعالزمانی مِهی سنندجی(استاد ممتاز دانشگاه تهران):
غوث الأنام حسام دین المصطفی
من لم یزل لعدی الهدی حسّاما
قطب الوجود إبن «البهاء» بن «السّرا
ج» البالغین ذری السماك مقاما
---
إنّ الطّریق النّقشبندی الّذی
أضحی أصحّ طریقة أعلاما
أمسی بموتك باكیاً، متفجّعاً
و یكاد یودی علّة و سقاماً...
---
۳. ابیاتی از مرثیة نویسنده و ادیب لبیب فقید استاد بابا مردوخ روحانی (شیوا)مؤلف « تاریخ مشاهیر كُرد»:
دردا از این عزای مِحَن زای جان گَزا
یعنی وفات قطبِ جهان، پیر پارسا
شیخ الشیوخ، عارف آزادة همام
سلطان دین، نظام ِزمین، آیت خدا
فرزانه آیتی ز مكاتیب نقشبند
برجسته رهبری ز دبستان اصفیا
یعنی« حسام ملّت و دین»،شمعِ انجمن
تنها نمونهای ز نیاكانِ اتقیا
سبّاحِ بحرِ معرفتِ آفریدگار
بر كشتی طریقتِ نقشیه، ناخدا
پورِ «بها» نوادة پاك «سراجِ دین»
شمع هدی، حبیب خدا، كوه اعتلا
بگزیده مُلهَمی كه به قرنِ اخیر بود
فرخنده پیر محرم دربارِ كبریا
خلقی ز یمن همّتِ انفاس پاكِ او
با ذات حق شدند به كامِ دل آشنا...
>> شیخ رضا طالبانی، حاج توفیق بیگ(پیرهمیردی نهمر)،ماموستا ناری(كاكه حهمهی بیلو)،سیدبهاءالدین شمسالأشراف قریشی،استاد عبدالرّحمن شرفكندی(ههژار)، شیخ محمّدعلی افندی،شیخ محییالدین شیدا،سید احمد هویه، ملا حسن جوهری،افتخار دفتر سنندجی،سید كاظم ابراهیمی صلواتآباد،خلیفه بابا عائیلی، ،شیخ معروف هولیر،حاج شیخ محمّد حسامی دادانه(عاشق)،شیخ احمد سپیران و علی بیگ حیدری نیز از جملة كسانی هستند كه در مدح یا رثای حضرت حسامالدّین شعر سروده و به آن بزرگ ارادت میورزیدهاند.
نیمشب سه شنبه سیزدهم ماه شوّال 1283 هـ.ق( برابر با 29 بهمن 1245 ش. و 18 فوریة 1866 میلادی) ـ صد و چهل و یك سال پیش ـ حضرت شیخ عثمان سراجالدّین نقشبندی اوّلین مرشد از خاندان مشایخ هورامان، در سن 88 سالگی خرقه تهی كرد و جان به جانان سپرد، درگذشت او عالَمِ اسلام را در سوگ فرو برد و صدها تن از اولیا، دانشمندان و ادبای مسلمان از اقصی نقاط عالم برای شركت در مراسم تشییعِ پیكرِ پاكش رهسپار هورامان شدند.

بزرگان فراوانی در سوگ حضرت سراجالدین مرثیه سرودند؛ از میان این مراثی، قصیدة غرائی كه مولوی سیّد عبدالرحیم تایجوزی به زبانِ عربی سروده و قصیدة فارسی علامه ملا حامد كاتبالأسرارِ بیسارانی هنوز بر زبانِ مشتاقان جاری است.
مولوی سید عبدالرّحیم در آغاز قصیدهاش از بزرگی مصیبتِ وفاتِ شیخ سخن میگوید و آنگاه به توصیفِ شیخ و بیانِ عظمت روحی و اخلاقی او میپردازد، شیخ را چراغِ دینِ مصطفی(ص) و نورِ اهل شریعت و روشنی پیروانِ طریقت میخواند و او را آسمانِ دارندة ستارگان درخشان مينامد؛ میگوید: در نزد اهلِ صفا و فطنت، شیخ همچنان زنده است و مینویسد: « ظاهرِ شیخ، شرع و ورع اكمل بود و باطن او حقیقتِ حقیقت و اگر اخلاق عظیم او را میدیدید، میگفتید:«سبحانك اللّهم ربّ العزة »، آنگاه شیخ را به خورشید و منكرانِ او را به خفّاش تشبیه میكند و سپس میگوید: بدون شك مطیعِ شیخ، مطیعِ پروردگارست و دشمنِ او دشمن خدا ، و در پایان قصیده، خویش را تسلّی میدهد به اینكه: اگر خورشید(شیخ سراجالدّین) غروب كرده، ماهِ تمام(شیخ محمد بهاءالدّین، پسر شیخ ) طلوع كرده، كسی كه همة صفاتِ پدرش در آینة وجود او ـ بعینه ـ انعكاس یافته است.
در ذیل ابیاتی از قصیدة مولوی و تمام ابيات چامة علامه ملا حامد بیسارانی نقل میشود:
چامة بیسارانی:
امشب كه جهان یكسر پر ناله و فریاد است
عالم همه در هم شد تا باز چه غم زاده است
آشـوب قیـامـت خـاسـت یـا زمـزمـة تـوحید
كـه حضرتِ شیخِ مـا در حـلقــة ارشاد است
نه آن و نه این باشد كـآن پادشهِ معنـی
آهـنـگ سفـر فـرمـود عـزمـش عـدم آبـاد است
فـریـادِ مـریـدانـش، غـوغـای شهـیـدانش
از دردِ فــراقِ او در خــاطــرِ نــاشــاد اسـت
الحق كه وجود او چون سدِّ سِكندَر بـود
قرنی است كه در اسلام این رخنه نیفتاده است
زین پیش كه نطق من دعوی فصاحت داشت
در راهِ ثــنــای او بــیراحــلـه و زاد اســت
حیــرت زدهام، امّــا در دفــتـرِ اوصــافــش
از فكر، كه وصّاف است، این قطعه مرا یاد است
سهل است اگر گویم سَردَفـتـر ابـرار است
جهل است اگـر خـوانـم سرحلقة اوتـاد است
افراد همه چـاكـر او بر هـمـگـی سـرور
اقطاب همه شـاگـرد او بر هـمـه استاد است
صدّیقْ صفت صادق، فاروقْ نمَط عـاشق
عثمانِ دوم باشد، ایـن رتبـه خـداداد است
فـرزندِ علی خـوانـَش زیرا كـه به عهدِ خود
كس باب ولایت را این مرتـبـه نگشاده است
یارب تو ببخش او را در حضرت قدس خویش
آن مقعدِ صدقی كاو مخصوص به امجاد است
نـصـفِ شبِ سه شنبه، ثـالـثِ عشـَرِ شوّال
این واقـعـة عُظمـی ویـن هائـله رخ داده است...
مرحبا يا شهرَ التّسبيح و التّهليل و تلاوة القرآن

حلول ماه مبارك رمضان گرامي باد!
هشتم شهريورماه امسال، مصادف است با دومين سالروز وفات عالم رباني،نويسندة بزرگ و خدمتگزار صديق شريعت اسلام و زبان،فرهنگ و ادبيات كردي، علامه ملا عبدالكريم مدرس ـ طاب الله رمسه و نفعنا الله بعلومه ـ آنچه در پي ميآيد مطلبی است كه در سوگ ايشان نوشته شده و در شهريورماه 1384 در «نامینامه» منتشر شده است:
... مرگِ چنين خواجه نه كاريست خُرد
نگاشتة: عبدالستّار نقشبندي
چه شد كه ناگهان در ماتم فرو رفتي؟... تو را چه شد؟... با تو هستم، بغداد !! ... بغداد، اي كهنْ بومِ رنجْديده، اي پيرْشهرِ شكيبا! تو كه سالهاست آماجِ بلا گشتهاي و لب به شكايت نگشودهاي، تو كه سالهاست با وجودِ اين همه رنج و ريش، به غم وآه، راه ندادهاي، تو كه اين همه ستم و درد و بمب و تير وترور و انفجار و انتحار و جَورِ صدّامانِ ناپاكِ سفّاك و پليدان و سفلگان را تاب آوردهاي، چه شد كه كاسة صبرَت لبريز شد و اندوهگين گشتي؟ اين چه بلاي ناگهان و چه خبر ناگواري بود كه آن را تاب نياوردي؟... با تو هستم، بغداد!!...
ميدانم كه غمين و اندوهگيني و بيسبب نيست كه چنيني و ميدانم كه نيست در عالم ز هجران تلختر و ميپندارم كه از هجران است كه چنين رنجور و ناتوان گشتهاي، آري، از هجران، از خبرِ فراقِ پيري وارسته كه سالهاست ميهمان و ميزبان اويي، مهمان اويي چرا كه از وجودِ پر بركت و گسترده خوانِ آثارِ پربارِ او بهرهها يافتهاي و نامَت، قرينِ نامِ او گشته و بر جلدِ كتابهاي وَزينَش نشسته و با آنها همه جا را گشته، و ميزبانِ اويي چرا كه سالها بر خاكِ تو زيسته است؛حزين از كوچِ پيري هستي كه تكيهگاهِ تو بود و اميد و پناهِ تو، پيري كه در اين روزگارِ بيفرياد به فريادت رسيد و بارِ ديگر نامِ تو را وردِ زبانِ همگان ساخت...
تاب بياور بغداد! تنها تو نيستي كه داغداري تنها تو نيستي كه بيقراري؛ تو ، تنها نيستي؛ اين غم، پيش از تو و بيش از تو، « بياره» را آزرده است و « سليمانيه» و« كركوك» را... تاب بياور بغداد!...
بغداد! ما از تو چشم داشتيم كه تسلّيمان بخشي و اندكي از اين اندوه كوهْ كاه بكاهي، امّا خود غلط بود آنچه ميپنداشتيم...
اكنون، آرامشِ خاطر را، به مادرِ اين دانشي مرد بنگر، به كُردستان، خاكِ مهربانان و شهرِ يارانِ خسته ازجورِ شهرياران، كُردستانِ داغِ فراق ديده و زهرِ هجران چشيده، بنگر كه چگونه همة اينها را تاب آورده ...
آخر ، اگر تو، تنها چند روز است كه با فرزندِ فرزانه و بينظير او وداع گفتهاي و به دردِ فراقش مبتلا شدهاي، او سالهاست كه اين زهر را چشيده و دَم برنياورده...
ميگويي: كُردستان، هنوز بالا بلنداني دارد وچشمِ اميد به آنها دوخته؟
ميگويم: تو را هم، دولتِ سرمد، عزيز و محترم داشته و شهرهاي ديگر، همه به تو رَشك ميبرند؛ تو ، مدفن و مسكنِ عزيزانِ خدا و عالِمان رهيده از هوايي، قطبالأقطابِ گيلاني در خاك تو خفته و مفخر و زينتْ بخش وضمينِ سرزمينِ تو گشته ...
ميگويي: كوهِ اندوه فراقش به چه طاقت بكشم؟
ميگويم: غمين مباش و بدين بينديش كه اكنون، تنِ پاكِ اين پيرِ فرهيخته و اين عاشقِ دلسوخته و پيكر همه نور اين بزرگمردِ دور از تعلّقاتِ جهانِ تيرة گلناك، مهمانِ خاكِ توست ... يقين دارم كه اين انديشهها، لَختي جانِ غمناك وتنِ لَختْ لَختِ تورا تسكين خواهد داد...
ميگويي: مرگِ چنين خواجه نه كاريست خُرد...
ـ امّا، بغداد! او عاشق بود و خود، خطاب به مِهتَرِ عالَم و سيّد و سرورِ اَولادِ آدم (ص) گفته است:« عاشقانِ تو، هماره زندهاند» ، پس او نيز نمرده است، بلكه جاودانه گشته و همگي جان شده و به جانانه پيوسته؛ آري،
شد هـمگي جـان، مَثَلِ آفتـاب
جانْ شده را، مرده نبايد شُمرد
.............
منبع: نامينامه(سوگنامة علامه مدرس)،صفحة ۲.
مطالب مرتبط: زندگينامة خودنوشتِ علامه ملا عبدالكريم مدرّس
۲۷ رجب سالروز معراج پيامبر عظيم الشأن اسلام، سرور عالم حضرت محمّد مصطفی(ص) گرامي باد!
«يادي مهردان» كتابي است از علامة فقيد استاد ملا عبدالكريم مدرّس(1384 ـ 1284 ش.) به زبان كُردي و در دو جلد؛ جلد نخست به شرح احوال و گزيدة مكتوبات و آثار حضرت مولانا خالد ذيالجناحين نقشبندي اختصاص يافته و جلد دوم شامل دو بخش است: در بخش اوّل، شرح احوال هفت تن از مشايخ نقشبندي اورامان (حضرت شيخ سراجالدين، چهار فرزند او، حضرت شيخ نجمالدين و حضرت شيخ علاءالدّين) و نيز اشعار و مكتوباتي از اين بزرگمردان آمده است و بخش دوم به شرح احوال و نقل آثاري از مريدان و منسوبان مشهور مشايخ هورامان اختصاص دارد، اين بزرگان عبارتند از:
ملا حامد كاتب الأسرار بيساراني، علامه حاج ملا احمد نودشي، سيّد عبدالرّحيم مولوي تايجوزي،شيخ احمد پريسي،شيخ عبدالله قطب قرهداغي، سيد شاهكرم تايجوزي، شيخ يوسف شمسالدّين(شيخ برهان)، شيخ ابوبكر اربيلي،شيخ نبي رواندزي،حاج شيخ امين خال، ملا ابراهيم بياره، حاج ملا سيدحسن چوري، ملا عبدالقادر مدرس بياره،حاج ملا عبدالله پسوي ، ملا عبدالرحيم چروستانهاي، ملا قادرِ ملا مؤمن،شيخ معروف نرگسجاري، ملا عبدالله جلي كويي، شيخ سليم تختهايي، شيخ عزيز تختهاي، شيخ محمدامين اربيلي...