تبليغاتX
به وب‌ سايت نقشبنديه خوش آمديد:: لطفاً با درج نظرات خود و شركت در نظرسنجي، ما را همراهي كنيد! :: براي استفادۀ بيشتر از وبلاگ، آرشيو مطالب(نوشته‌هاي پيشين) را هم ملاحظه فرماييد:: بخشهايي از اين وبلاگ هنوز تكميل نشده و به اميد خدا به تدريج تكميل مي‌شود نقل مطالب با ذكر منبع بلا مانع است ::   نقشبندیه - سالروز درگذشت علامه ملا عبدالکریم مدرس
در باب عرفان، طربقت نقشبندي و مشايخ هورامان

هشتم شهريورماه امسال، مصادف است با دومين سالروز وفات عالم رباني،نويسندة بزرگ و خدمتگزار صديق شريعت اسلام و زبان،فرهنگ و ادبيات كردي، علامه ملا عبدالكريم مدرس ـ طاب الله رمسه و نفعنا الله بعلومه ـ آنچه در پي مي‌آيد مطلبی است كه در سوگ ايشان نوشته شده و در شهريورماه 1384 در «نامی‌نامه» منتشر شده است:

 

... مرگِ چنين خواجه نه كاريست خُرد

 

نگاشتة: عبدالستّار نقشبندي

 

   چه شد كه ناگهان در ماتم فرو رفتي؟... تو را چه شد؟... با تو هستم، بغداد !! ... بغداد، اي كهنْ بومِ رنج‌ْديده، اي پيرْشهرِ شكيبا! تو كه سالهاست آماجِ بلا گشته‌اي و لب به شكايت نگشوده‌اي، تو كه سالهاست با وجودِ اين همه رنج و ريش، به غم وآه، راه نداده‌اي، تو كه اين همه ستم و درد و بمب و تير وترور و انفجار و انتحار و جَورِ صدّامانِ ناپاكِ سفّاك و پليدان و سفلگان را تاب آورده‌اي، چه شد كه  كاسة صبرَت لبريز شد و اندوهگين گشتي؟ اين چه بلاي ناگهان و چه خبر ناگواري بود كه آن را تاب نياوردي؟... با تو هستم، بغداد!!...

مي‌دانم كه غمين و اندوهگيني و بي‌سبب نيست كه چنيني و مي‌دانم كه نيست در عالم ز هجران تلخ‌تر و مي‌پندارم كه از هجران است كه چنين رنجور و ناتوان گشته‌اي، آري، از هجران، از خبرِ فراقِ پيري وارسته كه سالهاست ميهمان و ميزبان اويي، مهمان اويي چرا كه از وجودِ پر بركت و گسترده خوانِ آثارِ پربارِ او بهره‌ها يافته‌اي و نامَت، قرينِ نامِ او گشته و بر جلدِ كتابهاي وَزينَش نشسته و با آنها همه جا را گشته، و ميزبانِ اويي چرا كه سالها بر خاكِ تو زيسته است؛حزين از كوچِ پيري هستي كه تكيه‌گاهِ تو بود و اميد و پناهِ تو، پيري كه در اين روزگارِ بي‌فرياد به فريادت رسيد و بارِ ديگر نامِ تو را وردِ زبانِ همگان ساخت...  

تاب بياور بغداد! تنها تو  نيستي كه داغداري تنها تو  نيستي كه بي‌قراري؛ تو ، تنها نيستي؛ اين غم، پيش از تو و بيش از تو، « بياره»  را آزرده است و « سليمانيه» و« كركوك» را... تاب بياور بغداد!...

     بغداد! ما از تو چشم داشتيم كه تسلّيمان بخشي و اندكي از اين اندوه كوهْ كاه بكاهي، امّا خود غلط بود آنچه مي‌پنداشتيم...

    اكنون، آرامشِ خاطر را، به مادرِ اين دانشي مرد بنگر، به كُردستان، خاكِ مهربانان و شهرِ يارانِ خسته ازجورِ شهرياران، كُردستانِ داغِ فراق ديده و زهرِ هجران چشيده، بنگر كه چگونه همة اينها را تاب آورده ... 

آخر ، اگر تو، تنها چند روز است كه با فرزندِ فرزانه و بي‌نظير او وداع گفته‌اي و به دردِ فراقش مبتلا شده‌اي، او سالهاست كه اين زهر را چشيده و دَم برنياورده...

مي‌گويي: كُردستان، هنوز بالا بلنداني دارد وچشمِ اميد به آنها دوخته؟

مي‌گويم: تو را هم، دولتِ سرمد، عزيز و محترم داشته و شهرهاي ديگر، همه به تو رَشك مي‌برند؛ تو ، مدفن و مسكنِ عزيزانِ خدا و عالِمان رهيده‌ از هوايي، قطب‌الأقطابِ گيلاني در خاك تو خفته و مفخر و زينتْ بخش وضمينِ سرزمينِ تو گشته ...

مي‌گويي: كوهِ اندوه فراقش به چه طاقت بكشم؟

مي‌گويم: غمين مباش و بدين بينديش كه اكنون، تنِ پاكِ اين پيرِ فرهيخته و اين عاشقِ دلسوخته و پيكر همه نور اين بزرگ‌مردِ دور از تعلّقاتِ جهانِ تيرة گلناك، مهمانِ خاكِ توست ... يقين دارم كه اين انديشه‌ها، لَختي جانِ غمناك وتنِ لَختْ لَختِ تورا تسكين خواهد داد...

مي‌گويي: مرگِ چنين خواجه نه كاريست خُرد...

 ـ امّا، بغداد!  او عاشق بود و خود، خطاب به مِهتَرِ عالَم و سيّد و سرورِ اَولادِ آدم (ص) گفته است:« عاشقانِ تو، هماره زنده‌اند» ، پس او نيز نمرده است، بلكه جاودانه گشته و همگي جان شده و به جانانه پيوسته؛ آري،

                                  شد هـمگي جـان، مَثَلِ آفتـاب  

                                                     جانْ شده را، مرده نبايد شُمرد

 

............. 

منبع: نامي‌نامه(سوگنامة علامه مدرس)،صفحة ۲.

مطالب مرتبط: زندگينامة خودنوشتِ علامه ملا عبدالكريم مدرّس

+  ساعت 11:53 بعد از ظهر     |